خدایا شکرت که هستی

یکشنبه صبح مامان وعلی رفتند بیرون خرید علی برای خودش دوباره پیراهن جدید خریده بود خداروشکر اینبار هم سیاه نبود 

ظهر بامامان ماهی خریده بودند واومدند خونه مادرجون سرخ کردن وجای همتون خالی نینی کیفورشد 

بعدازظهر رفتیم دکتر تیروئید ودکترزنان 

دکترتیروئید گفت برو دوماه دیگه نوبت بزن بعدازبدنیااومدن نینی منشی هم گیرداده بود که چراتوهنوز زایمان نکردی ؟!!!!

دکترزنان هم کلی توصیه های قبلی روتکرار کرد که چیز چرب ونمکدار نخور قرص اسپرین روهم گفته بوداز دهم دیگه نخورم که نخورده بودم گفت ازالان به بعد یکم راه برو امابه خودت فشار نیار اونم برای اینکه خون توی رگهات خدای نکرده لخته نشه 

قرص مولتی ویتامین روهم که 2بار درهفته میخورم کرده بود هرروز 

 

بهش گفتم میشه ازنخاع بی حس بشم گفت اگه ازمحیط اتاق عمل استرس نگیری که اشکالی نداره بعدهم خواهش کردم اگه میشه 2مهرنوبت بزنه که عیدقربان هست گفت انشالله تاچی پیش بیاد 

یه امپول بتامتازون هم محض احتیاط داد که اگه خدای نکرده نینی زودتر قصداومدن داشت خیالمون راحتتر باشه که دیشب زدم 

برای پسرگلی هم نوارقلب نوشت 22ام برم بگیرم وببرم نشونش بدم 

راستی تا صدای قلبشو اومد بشنوه یواشکی ضبط کردم بعدا برای علی گذاشتم کلی ذوقید 

شکمم رو دست گذاشت وگفت رشدش خوبه اما این شکم بهش نمیاد 2800وزن نینی باشه تازه بعد اینهمه وقت دنبال نینی دوم میگشت خخخ چیزی هم نفهمید 

علی هم میگفت چقدرخوب میشد که یه دخترم پیدامیکردیم وغافلگیر میشدیم وکلی ذوق کردبرای خودش 

خوب راست میگن شکمم زیادی بزرگه اما مامان میگه بعضیا این شکلی اند وهمون یه بچه است 

نجارمحترم نیومده عکاس محترم تر طراحشون با شوهرش مشکل پیداکرده هنوز عکسها رواماده نکرده 

کوروش هم به قول علی همینطورکه دراتاق بسته بوده دم فرشی نینی رو لوله کرده وبرده میگم ازکی اجازه گرفت گفت خودم بهش گفتم (منم که بوققققم)شنبه ظهر رفته بود 

علی میخواد امشب بادوستاش برن چادگان به من میگفت که قبول نکردم وگفتم تازنم فارغ نشه نمیام منم گفتم برو چون بودنت که فرقی نداره درهردوصورت پیشم نیستی واگه چیزی شد زنگ میزنم 2یا3ساعته میای ومنم خدا دارم همینو گفتم رفته بود ازخدا خواسته زنگ زده بود رویان نوبت قرارداد روانداخته روز پنجشنبه خخخ دلش میخواسته بره روش نشده یا ازم ترسیده خخخ منتظر اجازه من بوده اونم برای اولین بار خخخ 

 

تا دیشب بازم یکم استرس داشتم 

موقع نماز صبح کلی باخدا حرف زدم وبعد به داشتن نینی فکرکردم که چقدر منتظر این روزها بودم واگه دنیا هم سرلج داره که من اروم نباشم خودم باید مواظب نینیم باشم بعدش خوابیدم نینیم روخواب دیدم بغلش کرده بودم باهاش حرف زدم اونم نگام میکرد ازخواب که بلند شدم هرچی فکرمیکنم یادم نمیاد شکلش چه جوری بود اما ازصبح تا حالا خیلی حس بهتری دارم 

ازبس ناراحت بودم این ذوقهام کور شده بود اما امروز دوباره حس بغل کردن پسرم یه جون دوباره بهم داد 

خدایا رحم کن به بنده ای که جزتوکسی رونداره پناه بنده ای باش که پناهی بهتراز توبراش نیست ودستگیربنده ای باش که جزتوکسی توانایی نمیشناسه 

خدایا پسرمو به تومیسپرم ازهر شر وافتی که هست همه نفسهاشو همه قدمهاشو همه دین واعتقادشو وراضیم کن به رضای خودت 

خدایا پسرمو به تومیسپرم توبه من وپدرش نگاه نکن من از توقع خدایی دارم وبس به خدایی خودت نگاه کن پناه میبرم به خودت پسرمو دست خودت میسپرم کمکم کن مادرخوبی براش باشم الحمدالله که توخدای منی ومهربانیت همیشه سایبان زندگیم بوده توروبه خاطر وجود خودت شکرمیکنم 

/ 5 نظر / 17 بازدید
یاسی نوشت

چه پست انرژی بخشی بود! عزیزممممم صدای تپش قلبشششش رفتی تا آسمون از عشق اره؟ :)

نسیم

عززززیزم. حس و حالمون یه جورایی مشترکه. التماس دعا گلی

بادبادک باز

[نیشخند] کوروش کاراش از بچکیه بمون بچه بدنیا بیاد ببین روش چه حس مالکیت میکنه بنظرم یه چیز بخرید وقتی بچه بدنیا اومد به کوروش بدید بگید اینو نینی برات خریده که داداش بزرگششی[نیشخند]

افت و خیز !

انشالله هم خودت و هم نی نی این روزای اخر رو با سلامتی طی میکنید. [قلب]

گلی

آخخخخخخخخخخخی[ماچ][ماچ] زاهارا نی نی کی میاد تو بغلت؟[بغل] ای جوووووووووونم ایشالا به سلامتی و دل خوش بیاد[قلب] صدای قلبششششش![ماچ] الهی من به قربووووووونش[قلب]