گاهی پشیمونم ازخودم

یه بنده خدایی بود هروقت به من میرسید ناله میکرد که میخوام برای دخترم جهیزیه بگیرم وکاش یه جایی پیدامیشد بهمون قسطی وسیله میفروخت منم چندوقت بودتوفکرش بودم کلی هم به علی التماس کردم که تومغازه داری برو خیریه تو بازار سفارش کن ازاونطرف هم بایه مغازه دارهای محل حرف زدیم وهرکسی رومیدونستم گفتم برید فلان مغازه درحد وسقطون پول بدید تا یه مبلغی بشه بتونه بره اونجا چندتیکه وسیله بگیره خیلی هم تواین کارگره میفتاد اما من باهمه اینا خیلی تلاش کردم خیلی به این واون روزدم بالاخره علی سفارششو به خیریه کرده بود ادرسی هم که بهم داده بود روبه خیریه دادیم ازطرفی هم بهش زنگ زدیم برو اون مغازه درحد فلان قیمت جنس بردار کلی هم سفارش کردیم که تامیشه تخفیف بده  یه نفرهم خودش جاروبرقی خریده بود وبهش داد ه بود این خانم رفته سرمغازه گفته من که جنس نمیخوام پولشو بهم بده خیریه هم گفته ادرس اشتباهه 

یعنی اینقدرناراحت شدم که حد نداره یه جوری خجالت اونهایی روکشیدم که کمک کردند ازاونطرف هم پشیمونم که چرا اینقدر ساده ام علی گفت اشکال نداره یه نفر روخیریه معرفی کرده میریم اونومعرفی میکنیم 

/ 1 نظر / 21 بازدید
بادبادک باز

[دلشکسته]